گنج

بخش ۶۸

۱ بیت
اگر تو در غم یاری شبی به روز آریبه هیچ باب دل عاشقان نیازاری
در جواب او
اگر تو کاسه اوماج را هوس داریبه پیش اطعمه خواران ترا زهی خواری
بیا و بر سر سری بپوش گرده چندکه بس خراب شود آدمی ز بیکاری
میان آشپزان کله پز مقدم شدبلی بزرگ شود آدمی ز سرداری
اگر دو بره بریان یکی بنوشد شامبه قدر حال توان گفت دعوت کاری
توئی بلوچ درین روزگار عوج بساطبر آن سبب که به پیشم پنیرمیش آری
شده ز بار شکم پشت من دو تا لیکنخوش است زله اگر می شود به سرباری
شود اگر چه ز پر خواری آدمی برخوانچه باک صوفی بیچاره را ز پرخواری