بخش ۶۶
چو بیابی به دهر یار خلفننهی جام باده را از کف
در جواب او
چون برآید ز دیگ حلوا تفلوت خواران کشند صف در صف
خرم آن ساعتی که باشم شادمن و بغرا نهاده کف بر کف
ذوقها یافتم ز صحن برنجراحت خاطر است یار خلف
هر که بی بی نجست و لوت زدنمی کند در زمانه عمر تلف
بانگ نان تنک ربود غممسبب عیش باشد آری دف
دلم از دور گفت با بریانهست ما را ز تو امید شرف
گفت صوفی سحر به نان و نمک«ما عرفناک حقه اعرف»