بخش ۶۵
دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صافاگر رسد به تو این آرزو زهی الطاف
در جواب او
دلا چو می زنی این دم ز لوت خوردن لافرسید دعوت سلطان درآی خوش به مصاف
برنج رزد چو صاحب کرم نهد پیشماگر به قند مشرف بود زهی الطاف
خوش آن زمان که بود دیگ بورق اندر جوشگشاده دست کرم از جوانب و اطراف
برای سیر شدن بی دریغ می خواهمکشیده دعوت عامی زقاف تا با قاف
کسی که نان و عسل خورد و قلیه دو پیازز آب صاف بگو پیش آن عزیز اوصاف
مرا چو وعده به عیدست گرده و حلوابیا بیار مکن ای عزیز وعده خلاف
رسید دعوت مالاکلام هان صوفیقدم به معرکه درنه درین زمان لا خاف