گنج

بخش ۶۱

۱ بیت
زلف بر عارض زیبای تو حالی داردکیست در شهر که او چون تو جمالی دارد
در جواب او
صحن فرنی است که فرخنده جمالی داردنه چو پالوده که زلف و خط و خالی دارد
عزم همصحبتی قیمه بود اکرا رادلم از غصه این قصه ملالی دارد
در زمانی که بود چشم تو سرخ از سبزیصحن ماهیچه بر قیمه چه حالی دارد
طاس شیر و شکر از لطف شما می خواهمچه کنم ماس بقر را که سفالی دارد
ترشی و آش سماق ار چه عزیزند ولیکهمچو بریان که درین شهر کمالی دارد
بامدادان سوی بازار خرامان بگذربنگر کله بریان چه جمالی دارد
هر کسی را ز ازل گشته مقرر هنریصوفی و اطعمه او نیز خیالی دارد