گنج

بخش ۶۰

۱ بیت
نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمیدبلبل از حجره غم رخت به گلزار کشید
در جواب او
تا به بغرای پر از سیر و نخود قلیه رسیدهر که را گشت میسر بود از بخت سعید
به که گویم بجز از مطبخیان این ساعتشور در جان من است از هوس لحم قدید
وز پی صحن مزعفر به هواداری قندطاس دوشاب بسی رفت و به گردش نرسید
نکند میل دلش جانب گیپا و کدکهر که لعل لب جان پرور سنبوسه گزید
سر به بغرا و به ماهیچه فرو کی آردآن که روزی نمک قلیه گیپا بچشید
هیچ آواز به عالم به از آن نیست بدانکه ز مطبخ خبر آید که مزعفر برسید
نان و حلوا به سر تربت صوفی بدهیدکه به این آرزو از دار جهان رفت و ندید