بخش ۵۹
به هر درد و غمی دل مبتلا شدچرا یکباره یار از ما جدا شد
در جواب او
به گیپا و کدک دل مبتلا شدچرا نان تنک از ما جدا شد
دلم بیگانه از نان و پیازستچو با صحن مزعفر آشنا شد
بگو ای روح در گوش دل منکه لحم بره اندر ماسوا شد
مگر قند این زمان نایافت گشتهکه در چشم مزعفر توتیا شد
به قدر قامت زناج این دمدلم خو کرد، یاران این بلا شد
من بیچاره را بر باد بردادچو بوی قلیه همراه صبا شد
شلاین گشته بر حلواگرانباردل صوفی چو مست زلبیا شد