بخش ۵۷
نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باشمباش در پی دنیا و دل منه به وفاش
در جواب او
چو نان گرم میسر شود به قلیه تراشبرون رود ز سر من هوای کاسه آش
برای هیمه کشیدن میان ببندم چستدر آن زمان که پزد مطبخی برنج به ماش
چو نان میده و بریان به دست برنایدبرو به کاسه اکرا بساز ای قلاش
برنج و ماش بود نعمتی حکیم، اماچه خوش بود که به یاد آید آن زمان از ماش
مقدرست چو ای دل نصیبه هر کسغم جهان چه خوری لوت می خور و خوش باش
چو هست طلعت پالوده نازک و رعنابه سرخ و زرد چه آراش می کنی نقاش
برای صدقه در آن دم که می پزند برنجدهند جمله به صوفی مستمند، ای کاش