بخش ۵۵
در سرم تا هوای جانان استدلم از اشتیاق بریان است
در جواب او
در سرم تا هوای بریان استدیده ام چون کباب گریان است
برکشیدست گردن از صحنکمرغ و در نان میده حیران است
درد جوعی که هست در دل مننان شمسی و کله درمان است
جگرم شد کباب ار پرسیدل بریان که راحت جان است
دلم از شوق صحنک فرنیهمچو پالوده آه لرزان است
کرد روغن برنج را پامالخاطر او ازین پریشان است
هر کسی را هوای اطعمه ای استدل صوفی به تابه بریان است