گنج

بخش ۴۹

۷ بیت
دلی دارم پر از...بغراندارم طاقت هجران بغرا
ز دست گشنگی من داد خواهماگر بینم رخ سلطان بغرا
به دست من اگر افتد زمانیبر آرم من دمار از جان بغرا
نخودهای مقشر را چه گویمکه گلهایند در بستان بغرا
ثنای گوشت گویم بعد ازین منکه ذات او بود ایمان بغرا
خوش آن وقتی که اسب اشتها رابراند بنده در میدان بغرا
تو اکرا را غنیمت دار صوفیکه هست این دم بلند ایوان بغرا