گنج

بخش ۴۸

۷ بیت
دارم هوس جمال بغرادورم چو من از وصال بغرا
تا چند پزیم روز تا شامدر دیگ هوس خیال بغرا
مالیده شد او، به خویش پیچیدماهیچه ز انفعال بغرا
من بعد ثنای گوشت گویمگر قلیه بود کمال بغرا
در خلوت دیگ جز نخود کسواقف نشود ز حال بغرا
افتاده به دست عام مسکیندر روز و شبان و بال بغرا
عیبش نکنی که گشته مسکینصوفی فقیر لال بغرا