بخش ۴۵
یارب آن روی است یا قرص قمریارب آن لبهاست یا شهد و شکر
در جواب او
گرده های میده و ماس بقرگر به صد جان می فروشندش بخر
مرهم دلهای ریش صائمانهست نان گرم و حلوای شکر
با پنیر خشک می گفت آن یکی«یارب این روی است یا قرص قمر»
چند نازی کله از گیپای خوداز برنج و قلیه هستی بی خبر
همچو پسته در دل من گشته خشکآرزوی صحنک بادام تر
مرغ بریان سر برآورد از برنجمی کند در چهره نانها نظر
گر چه پر خوردن بود عیب تمامصوفیان را هست این عین هنر