بخش ۴۲
هر که دل در هوس آن بت رعنا داردگو درآ زود که بر دیده من جا دارد
در جواب او
هر که با جوش بره قلیه تمنا داردواقف سر نهان نیست که سودا دارد
می برد دل ز همه گرسنگان در شب و روزنخود آن حسن که در صحنک بغرا دارد
تلخیی هر که نبیند به دم رفتن دوجهر که او معده پر از گرده و حلوا دارد
سر به کونین فرو ناورد از عیش و نشاطدر بغل هر که به اسرار منقا دارد
هیچ دانی چه بود عمر و حلاوت با اوصحنک شیر برنجی است که حلوا دارد
خلق گویند مخور خربزه کو صفرائی استدلم از بهر همین واقعه صفرا دارد
ز غم خوشه انگور ببین صوفی راهمه شب تا به سحر رو به ثریا دارد