بخش ۴
امروز دیگرم به فراق تو شام شددر آرزوی روی تو عمرم تمام شد
در جواب او
در سفره بود گرده چندی تمام شدفکری بکن که رفت نهاری و شام شد
ترشی چو با مویز سیه دید گوشت گفتباز این سیاه روی غلام غلام شد
آمد شب و به مطبخ ما نیست آتشیای دیده پاس دار که خوابت حرام شد
مرغ مسمنی که زپیشم رمیده بودمنت خدای را که دگر باره رام شد
آن نو عروس حجره که پالوده نام اوستخرم کسی که از لب لعلش به کام شد
چون ننگ و نام اطعمه از لحم برده بودزان دل تمام در پی این ننگ و نام شد
صوفی هر آن طعام که می پخت در خیالماه صیام آمد و آن جمله خام شد