گنج

بخش ۳

۱ بیت
ای خجلت از جمال تو ماه منیر رابر باد داده شوق تو جان فقیر را
در جواب او
ای دل به یاد دار برنج به شیر راچون مطبخی بساز منور ضمیر را
این قرص میده به بود از شمسی فلکای آسمان به ما منما آن فطیر را
از بوی قلیه حبشی بود بی خبرعطار زان نهاد بر آتش عبیر را
گیپا نگر که با همه حشمت نمی کندبا پرده پیاز برابر حریر را
با آن سیه دلی به خطا کرد اعترافبشنود مشک چون ز دهن بوی سیر را
ای دل مرید قلیه برنجی، کنون بیادریاب پس به دست ارادت تو پیر را
صوفی از آن زمنت دو نان بود خلاصکو قوت خویش ساخته نان شعیر را