بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبانثنای حضرت ذات خدای کون و مکان
مقسمی که فکندست سفره روزیزلطف عام خود از قاف تا به قاف عیان
زسنگ کرده پدیدار آب بی کیفیزخاک تیره هزاران هزار گرده نان
ز چوب خشک که آتش بود برو اولیببین که میوه پدیدار کرد چند الوان
فسرده کرد جهان را و یخ پدید آوردبرای شربت و آب خنک به تابستان
عسل پدید کند او ز نیش زنبوریز شاخ نیشکر و قند کرده است عیان
من فقیر چگویم به این زبان که مراستکدام نعمت او را در آورم به بیان
چو درد جوع نهان است روز و شب به دلمبه ذکر اطعمه امروز می کنم درمان
همه بیان نعمهای او کند صوفیکه ذکر عیش بود نصف عیش در دوران