گنج

بخش ۳۹ - وله ایضا

۷ بیت
ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراضکه مهر نان نتواند برید، صد مقراض
دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرارکه فارغ است ز جنت درین زمان ریاض
چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردمچو جوهری به کف آمد چه می کنم اعراض
برو طبیب که دل گشته از تو مستغنیکه هست صحن مزعفر دوای این امراض
به مطبخی کشد این دم دگر ز صحبت شیخچو نیست دعوتیان را چو او کسی مرتاض
به دیگ کله پز این دم، تو حاضر دم باشکه تا رسد به تو ناگاه فیض از آن فیاض
ز یمن دولت قلیه برنج و نان باشدتو هر سواد که صوفی ببرده ای به بیاض