بخش ۳۷
زبس که بورقم اندر ضمیر می آیدز مطبخی سنخنم بوی سیر می آید
در جواب او
مرا چو یاد ز نان به شیر می آیدهوای طاس عسل در ضمیر می آید
بدوز بر تن بریان، بیار نان تنکقبای چست که بس بی نظیر می آید
عبیر باز بر آتش نمی نهد عطارمگر ز مطبخ ما بوی سیر می آید
چه حالتی است ندانم به دهر کنگر راکه او جوان شده در ماس و پیر می آید
مگو که بهر چه عریان بود چنین ریواجکه او زعین بیابان اسیر می آید
ز یمن گرده نان بین که شمسی افلاکبه چشم صوفی مسکین حقیر می آید