بخش ۳۵
سالها خرقه ما در گروه صهبا بودرونق میکده از درس و دعای ما بود
در جواب او
دوش در خاطر من ولوله گیپا بوددر تمنای رخش دل همه شب شیدا بود
در حریم حرم دیگ، مربع چو نشستگوشت بره کنون دولت گندم وا بود
خرده هائی که عیان داشت، روان کرد نثارکله قند که خوش معتقد حلوا بود
چه کنم روز و شبان میل به مطبخ دارددل سودا زده چون در هوس بغرا بود
گوشتابه ز چه شد کوفته در کلبه دیگچمچه گفتا که پریشانیش از اکرا بود
دید انواع نعم رفت سوی نان جوینوه چرا رفت که بر چشم من او را جا بود
ذکر صوفی به سر خوان نعم باد به خیرداد ده مرده جواب ار چه تن تنها بود