گنج

بخش ۳۴

۱ بیت
به بام قصر چو آن ماه دلپذیر آمددل شکسته من باز در نفیر آمد
در جواب او
مرا چو نان تنک دوش در ضمیر آمدبه پیش دیده من قرص مه حقیر آمد
مرا ز کله زبانی است با هزاران شکرز جوع دل شده دسپاچه دستگیر آمد
رسید صحنک ماهیچه، نان ریزه مخورز چاکران نبود حاصلی چو میر آمد
قبای نان تنک دوختم بیا بنگربه قد و قامت زناج بی نظیر آمد
مرا به بره بریان محبت جانی استکه از دهان وی امروز بوی شیر آمد
شدم ز عین محبت مرید قلیه برنجبیار دست ارادت کنون چو پیر آمد
زبس که صوفی مسکین حدیث بغرا گفتز مطبخ سخنش بین که بوی سیر آمد