گنج

بخش ۲۷

۱ بیت
تو گر به وقت طرب دست را بر افشانیبه خاک پای تو صد جان دهم به آسانی
در جواب او
اگر به دست من افتد برنج ماچانیهزار بار بگویم که یار ما جانی
به دستگیری قلیه برنج خواهم رفتکه هست پیر و فتادست در پریشانی
تو پخته آمده ای از تنور ای گردهکنون به چهره همچون عقیق و مرجانی
ببین به چهره زردش یقین شدست ولیجکد به صومعه چون دنگ دنگ بریانی
سماست سفره و نان اندروست قرص قمرچو مشتری و زحل کاسه های بورانی
تو عیش هر دو جهان را به آب ده زنهاردر آن زمان که به آتش کباب گردانی
جز اشتها به جهان هیچ نیست صوفی رابزرگوار خدایا دگر تو می دانی