گنج

بخش ۲۴

۱ بیت
لب لعل تو شفای دل بیماران استهر که را نیست غم و درد تو بیمار آن است
در جواب او
وه که امروز چو پالوده دلم لرزان استکه به ناگه بربایند، چو در دکان است
هیچ دانی که چرا دنبه بود در پی گوشتهست این چاکر دیرینه و او سلطان است
گر فروشند به ملک دو جهان یک گیپابخر امروز تو ای خواجه که بس ارزان است
چند گویی که مرا هست هوس آب حیاتبهتر از آب حیات ارطلبی این نان است
گر بسوزد مکنش عیب تو ای یار عزیزدل سودا زده چون در هوس بریان است
گر چه با گوشت برابر شده، گر طباخکرد صد پاره تنش را و سزای آن است
هر چه گویند ز شوق عسل و قلیه برنجدر دل صوفی سودا زده صد چندان است