بخش ۲۳
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
در جواب او
نهی بر بار در پیشم چو روزی دیگ حلوا رازغم اندر امان سازی دل مسکین شیدا را
اگر روزی به چنگ آید مرا صحنی زماهیچهبه بوی قلیه اش بخشم جهان و ملک عقبی را
هزاران جان مشتاقان فدای مطبخی باشدبه پیش سفره برداران گر آرد صحن بغرا را
دل پژمرده ما را حیات از بوی نان باشدبیار ار نیستت باور، ببین فعل مسیحا را
چنان مشتاق بریانم که در بازار طباخاننمی دانم من مسکین که تا چون می نهم پا را
اگر یک خوشه انگوری به دست افتد مرا، فخریبه چشم اندر نمی آرم دگر عقد ثریا را
شمیم قلیه و بغرا چو روزی بشنود صوفیشود مست و دهد بر باد تسبیح و مصلی را