گنج

بخش ۲۲

۱ بیت
گر خرامان بت من جانب گلراز شودگل شود غنچه زشرم آن دم و در خار شود
در جواب او
دیگ حلوای تر آن روز که بر بار شودز انتظارش به جهان دیده من چار شود
رازهائی که نهان در دل گیپا باشدخرم آن روز که در پیش من اظهار شود
هر که زناج بدیدار او به کمندش شد اسیرگر به صد جان بفروشند خریدار شود
هست اسرار محبت به دل جوش برهخوش بود معده اگر مخزن اسرار شود
غیر بریان مهرا نکنی میل به هیچچون ترا رغبت این نعمت بازار شود
زلبیا حلقه زنجیر در فردوس استجان گرو کن، زر اگر نیست، چو دوچار شود
بشنو از صوفی مسکین مخور الا نخودابگر پذیری ز من این پند ترا کار شود