گنج

بخش ۲۱

۱ بیت
رخ تو مظهر انوار ربی الاعلی استکه صنع بی حد و اندازه اندرو پیداست
در جواب او
رسید عید صیام و جهان پر از غوغاستبیا که موسم عیش و کلیچه و حلواست
اسیر حب نبات است جان شیرینمز شوق ماهی قندی دو دیده ام دریاست
به روز عید سعیدست هر که در عالمبه پیش دیده او، نان و قلیه و بغراست
کلیچه راز چه آرای می کند خبازبه خط و خال چه حاجت رخی که او زیباست
کلنبه پیرهن قرمشی از آن پوشیدکه هست عید و به خوبان حریر زرد نواست
زرشک صحنک فرنی همیشه پالودهز خود بریده و پیوسته لرزه بر اعضاست
چو کله در سر صوفی مستمند امروزهوای صحبت جان پرور رخ گیپاست