گنج

بخش ۲۰

۱ بیت
زشوق آن رخ زیبا همی کشم آوخدل جراحت من بین و سینه لخ لخ
در جواب او
شمیم قلیه و بغرا وزید از مطبخمشام جان مرا تازه ساخت این، بخ بخ
دلا چو تازه کند جان به فصل تابستانمباش غافل از آن بکسمات و شربت یخ
چنان عدوی تن جانفزای بریانمکه گر به دست من افتد بسازمش لخ لخ
ز اشتیاق حلیم و هوای قلیه برنجبه پیش مطبخیان می کشم هزار آوخ
مرا به صبر مفرما ز زلبیای عسلکه هست نازک و شیرین و صبر اوست چه تلخ
به پیش اطعمه خواران به معده آتش جوعهزار بار فزونتر ز آتش دوزخ
شود به صومعه صوفی مقیم، پنجه سالاگر چه روزنه ای وا کنند از مطبخ