بخش ۱۵
از جمله دردها غم آن دوست بس مرابر باد بر دهد چه کنم این هوس مرا
در جواب او
آش تروش می کند اکنون هوس مراای مطبخی ز لطف به فریاد رس مرا
نوشم ز نان و خربزه چندانک این زماندر سینه هیچ جا نبود یک نفس مرا
صحن برنج پیش من افتاده و رقیبهمکاسه گشته، وه چه کنم، خرمگس مرا
بیمار گشته ام ز تمنای گوشت بازسیراب ماس باید و لحم فرس مرا
از صحنک برنج برآرم دمار منگر در جهان مدد نکند هیچ کس مرا
دستم کنون به کله بریان نمی رسداز پا در آورد، چه کنم این هوس مرا
هر روز اگر دهند دو صد نان گرده اشصوفی به عمر خویش نگوید که بس مرا