بخش ۱۴
بعید گشته مرا وصل آن پری رخسارز جان خویش بعیدم، مرا به عید چه کار
در جواب او
اگر به خربزه خسروی شوی تو دوچاربنوش آنچه توانی و هیچ شرم مدار
چو خوش به دست تو افتد شهید کن خود راصباح صحنک شفتالویی چو غبغب یار
کجا به سیب کند میل اندرین عالمکسی که روی بهی دارد این زمان ز انار
کسی که صحنک انگور دید و نان تنکزهی سعادت جاوید و دولت هموار
اگر به استه گرفتار گشته است رطبمکن تو عیب که باشد همیشه با گل خار
شفای علت صفرا چو آلو انگورستز بهر او همه صفرا کند دلم صد بار
بنوش تا که نفس را دگر نباشد راهرسی به سیب حسینی تو صوفیا زنهار