بخش ۱۲۹
عکس روی تو چو در آینه جام افتادعاشق سوخته دل در طمع خام افتاد
در جواب او
دوش در خانه مرا نان جوین شام افتادچه کنم هیچ جز از صبر که ناکام افتاد
صحن کاچی به دو صد درد دل آمد به شکمرنجه گردد چو کسی در طمع خام افتاد
راز سر بسته سنبوسه نگفتم با کسچه کنم آه که اندر دهن عام افتاد
سرخ رویی کلنبه همه از حلوا بودزعفران نقش همین داشت که بدنام افتاد
چه کند گر نرود در پی نان، دل شب و روزچو ازین دایره در محنت ایام افتاد
رشته بگسیخت دل و در بر ماهیچه گریختگر از آن بند بشد، باز درین دام افتاد
کاسه اشکنه ای داد به صوفی طباخاین گدا بین که چه شایسته انعام افتاد