بخش ۱۲۷
چراغ روی ترا شمع گشته پروانهمرا ز حال تو با جان خویش پروا نه
در جواب او
مرا که در دل و جان آرزوی بریانهدو دیده در غم نان چون کباب گریانه
شنیده ای صفت اشتیاق مجنون رامرا به کله و گیپا هزار چندانه
زشوق حلقه زنجیر زلبیا امروزبیا ببین که دلم گشته است دیوانه
هوای خوشه انگور تا مراست به سرنمی کند دل من میل سوی دردانه
ز اشک و سوز دمادم که دیده از بریانبرنج از آن سبب این دم چنین پریشانه
کجاست صحنک پالوده این زمان یاربکه مرهم دل ریش است و راحت جانه
اگر ز دار جهان رفت صوفی مسکینهنوز در سر او آرزوی بریانه