بخش ۱۲۶
آن کس که به دست جام داردسلطانی جم مدام دارد
در جواب او
آن ترک که گرده نام داردحسن و شرفی تمام دارد
دل میل به بره کرد و لحمشبنگر چه خیال خام دارد
ترشی چو به گوشت بود گفتمشه ملک حبش تمام دارد
عیبی نبود مویز با جوزمیرست بسی غلام دارد
آن لحم قدید دل زمن بردآری نمکی تمام دارد
رسمی بود این برنج و حلواهر صبح که هست شام دارد
تلخی نبود زمرگ او راصوفی چو عسل به کام دارد