گنج

بخش ۱۲۳

۱ بیت
آه ازین درد جدائی که مرا بر جگرستآه ازین آتش جانسوز که هردم به برست
در جواب او
مرض جوع زانواع مرضها بترستتو چه دانی که ازین درد، دلت بی خبرست
سخنی با تو بگویم بشنو از سر صدقمرهم سینه هر گرسنه حلوای ترست
قلیه گر بر سر بغرا نبود بد باشدلیک همکاسه چو افتاد از آن بد، بتر ست
به روی سفره که مانند سماء دوارستکاسه ها اختر و آن صحن مزعفر قمرست
آن که او قوت دل باشد و آسایش جانتنک میده و آن شیر برنج شکرست
از گلستان ارم به بود اندر همه حالطبقی نرگسی آن لحظه که اندر نظرست
صوفیا گر چه بلائی بود این گرسنگیبا تو همکاسه پرخوار بلائی دگرست
این چه بوی است که بازار معطر گشتهمشک را قوت این نیست کباب جگرست