بخش ۱۲
دانی مراست از لب دلدار آرزوای بخت چاره ساز کرم کن بیار زو
در جواب او
چشم مرا به طلعت نان است آرزوای مطبخی به لطف کرم کن بیار زو
برداشتی چو خوان صبا هم به شب زپیشزنهار ای عزیز چنین برمدار زو
موجود شد چو نان و عسل ای عزیز منآب خنک اگر نبود از خم آر زو
در دین لوت خواره غدد هست لایجوزبر ساز سفره را تو ز نان بیشمار زو
از شوق سیب دل شده بیمار، گفتمشباشد ترا امید بهی از انار زو
دل در بلای قامت زناج مبتلاستیارب مباد آنکه شود رستگار زو
صوفی دعای اهل کرم گوی روز و شبوز بهر شکر اطعمه دستی برآر زو