بخش ۱۱۵
هر که او دیده چهره یارممی کد رحم بر دل زارم
در جواب او
آن چنان من زگشنگی زارمکه به جان گرده را خریدارم
گفت نان ز آتش فراق کبابدر تف و تاب رو به دیوارم
گشت خلقی فراقت ای بریانگفت از آن روی بر سر دارم
نان و بریان خوش است و کنگر ماسگل به آن خار آرزو دارم
بره ای گر نباشد اندر پیشهرگز او را ز شام نشمارم
جوع را چون نهان کنم در دلچون گواهند هر دو رخسارم
صوفیا گر نمی کنی باورفهم کن شمه ای ز گفتارم