گنج

بخش ۱۱۲

۱ بیت
در چمن چون یاد آن سرو خرامان می کنمبلبلان را جمع و گلها را پریشان می کنم
در جواب او
هر سحر کز شوق یاد نان و بریان می کنمصحن فرنی را به یادش مرهم جان می کنم
قامت زناج می آید مرا آن دم به یاد«در چمن چون یاد از سرو خرامان می کنم»
بر سر سیری کشیدن زله را بس مشکل استلیک من می نوشم و بر خویش آسان می کنم
ناله جانسوز دارد بر سر آتش کبابمیل از آن من سوی آن مرغ خوش الحان می کنم
دیدم آن مه گوسفندی چند بریان کرده بودصوفی خود را بگفت امروز مهمان می کنم
بر سر بغرا چو بینم قلیه های چون عقیقمن کجا یاد آن زمان از لعل و مرجان می کنم
خواستم در گشنگی تدبیر از نان و کبابدردم افزون می شود چندان که درمان می کنم