بخش ۱۰۷
کسی که دیده بود آن نگار را رقاصعجب مدار که گردد ز درد غصه خلاص
در جواب او
به صحن دیگ چو بغرای میده شد رقاصکسی که دید ز اندوه جوع گشت خلاص
درست قلیه و بغرا صدف به چنگ آوربه بحر کاسه هر آن دست گر شود رقاص
اگر چه دعوت عام است لیک پندارمکه این برنج برای من است خاص الخاص
پنیرتر اگر امروز آب شد سهل استظهور، باطن هر چیز می شود به خواص
ببرده است دلم را جمال بریانیمن شکسته همو را همی برم به خواص
به دعوتی که ببینم به آخرش حلواهزار فاتحه بخشم در آن دم از اخلاص
به هر کجا که شمیم برنج را شنودرود ز صومعه صوفی به آن طرف رقاص