گنج

بخش ۱۰۶

۷ بیت

نانوشته مانده است

در جواب او
آن کس که خورد کاسه اوماج سیر داغاز وی عجب مدار تو آشفتگی دماغ
صحن مزعفری که به دست آورد کسیدارد دلش ز لذت و عیش جهان فراغ
چون زلبیا نگاه کن اندر تمام دهرنشکفته است یک گل احمر ز هیچ باغ
قناد را نگر که در آن شیشه های اورخشنده قرص صندل و لیموست چون چراغ
ای خرم آن زمان که بود بر حلیم گرمدر پیش من کشیده بود مطبخی ایاغ
ترشی چو با برنج مزعفر بدید گوشتگفتا قرین شدست به هم عندلیب و زاغ
چون مهر دعوت است سرشته به جان اوصوفی به دهر چاره ندارد ازین بلاغ