گنج

بخش ۱۰۳

۱ بیت
ای ز رشک روی تو بر ماهتابماه من امشب برآ بر ماه تاب
در جواب او
دوش دیدم گرده نانی به خواباین عجب در شب که بیند آفتاب
زانفعال کله بریان مگرکله های قند رفته در حجاب
تا عیان شد طلعت قرص پنیردر دل شمس و قمر افتاد تاب
عود را مطرب زچنگ انداخت چوننغمه جانسوز بشنید از کباب
شاه بریان را بباید خیمه ایاز تنکها باز و زناجش طناب
تا توانی نوش می کن نان شیرگر نماند گو ممان خود جای آب
با گرسنه چون شود همکاسه آهصوفی بیچاره را باشد عذاب