گنج

بخش ۱۰۲

۱ بیت
ای لب شیرین تو حلوای قندقامت رعنای تو سرو بلند
در جواب او
صحن برنجی که بود پر زقندمرهم جان است و بسی سودمند
پیش قد دلکش زناج بینگشته خجل قامت سرو بلند
مرغ دلم گشته اسیر اسیبروی خلاصی نبود زان کمند
چهره برافروخته بریان صباحتا برباید دل مسکین چند
در عرق آید شکر از انفعالکاک به دکان چو کند نیمخند
عیب مکن کله، تو کورماج رازان که به جائی نرسد خود پسند
هر که چو صوفی به عسل داد دلپند کلیچه نبود سودمند