بخش ۱۰۴
خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارداگر کشد من بیچاره را چه غم دارد
در جواب او
کسی که دیگ پر از گوشت سر به دم دارداگر مراعت قومی کند چه غم دارد
به صحن قلیه برنجی چو راه یافت کسیدلا بگوی مر او را که مغتنم دارد
دو گرده دارد و یک بره مطبخی چو به پیشچرا روم به نهاری برش، چو، کم دارد
به سر برون نرود دیگ، هر جفا که کنمحلیمیش همه ز آن است کو کرم دارد
از آن سبب نرود کله شب برون ز سراکه نو عروس گدک اندر آن حرم دارد
به روی صحن برنج است سر خرو بریانعجب مدار چو خاتون محترم دارد
نگر به صوفی بیچاره در تدارک شامکه ذبح می کند ار آهوی حرم دارد