گنج

بخش ۱۰۰

۱ بیت
نوش کن خواجه علی رغم صراحی شکنانباده تلخ به یاد لب شیرین دهنان
در جواب او
هوس قلیه کدو دارم و اندیشه ناناین مرادست مرا، بار خدایا برسان
سائلی کرد ز گیپا، ز من خسته سوالگفتم آنجا نتوان گفت که سری است نهان
هست برهان دل گُرسِنه بریان و برنجچون دلیل است بیا خواجه و ما را برهان
«رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر»علت گرسنگی چند توان داشت نهان
هیچ دانی که برنج از چه بود آشفتهخون بسیار خورد هر نفسی از بریان
صحن بغرا برسان«اطعمهم من جوع»تا بیابم من سودا زده زین خوف امان
صوفی دل شده و صحنک بغرا و برنجهر کسی را بود امروز مرادی به جهان