گنج

بخش ۹ - آمدن خادمه

۷ بیت
چون که جوابی نشنید از سوالخادمه باز آمد و برگفت حال
گفت جوانا غم بیهوده چیستبر تو بباید همه عالم گریست
نیست چو او را سر و پروای توبی خبر است از دل شیدای تو
گر بدهی جان زغم آن صنمعاشق دلسوخته، او را چه غم
چاره خود کن تو به صبر این زماناز من مسکین بشنو ای فلان
صبر گشاینده هر مشکل استصبر به هر واقعه ای مقبل است
هست کلید در گنج مرادصبر، تو بشنو ز من ای خوش نهاد