گنج

بخش ۸ - رفتن خادمه

۸ بیت
بار دگر خادمه باوفارفت به نزد بت فرخ لقا
بود شبی آن صنم گلعذارتازه و خرم چو گل نوبهار
عیش و جوانی و طرب در سرشمجلس آراسته اندر خورش
چنگ نوازان و می اندر قدحمجلسیان گشته ازو پر فرح
آن بت عیار شده نیم مستخادمه در خدمت و شمعی به دست
آن صنم القصه بشد سوی باغخادمه در پیش و به دستش چراغ
باز جوان راه سخن درج کردنقد سخن را به محل خرج کرد
هیچ جوابی نشنید از نگارخادمه شد باز ازین غم فگار