گنج

بخش ۵ - عرض نامه پیش محبوب

۹ بیت
خادمه چون واقف اسرار گشتبست میان، در پی این کار گشت
داشت سخن، زهره گفتن نبودفرصت گفتار طلب می نمود
نیم شبش خادمه بیدار یافتوقت خوش و فرصت گفتار یافت
کرد زاحوال جوانش خبرگفت همه حال دلش سر به سر
چون صنم این نکته ز خادم شنیدلعل لب خویش به دندان گزید
گفت به آن خادمه یعنی خموشزان که بود بر در و دیوار گوش
کیست، کدام است، کجا و چه کسباز که بر دست به رویم هوس
کشته چو او گشته درین غم بسیکام ندیدست ز لعلم کسی
اوست گدایی و منم پادشاهکو برود، راه درین کو مخواه