بخش ۲۹ - خبر بردن خادمه از بر عاشق
خادمه این نامه ز دست جوانبستد و چون باد صبا شد روان
رفت به نزدیک دلارام اوکرد روان عرصه پیغام او
این سخنان را چو شنید او،مگردر دل او کرد به ناگه اثر
خنده زنان گفت که مشتاق ماستدرد دلش را لب من چون دواست
گو به سر کوی من امشب بیاتا که مراد تو برآید ز ما