گنج

بخش ۲۸ - نامه نهم

۱۵ بیت
این سخنان خادمه چون باز گفتچهره او چو گل احمر شکفت
خادمه را خواست بسی عذر، نیکاو به تمنای رخ یار لیک
روی نهاد او به کف پای اینشاد شد او زین خبر نازنین
گفت ایا سرو قد نوجواناز من دلداده سلامی بخوان
بنده نوازی کنیم بی عددگر بکنی شاد دلم را ز خود
منت و صد شکر تو بر جان منای بت شیرین لب خندان من
ای لب تو آرزوی جان مراچاک کنم در غم تو جامه را
گرچه مرا سوخت غمت همچو عودهجر به امید تو آسان نمود
هر چه به یاد تو مرا آن خوش استگر همه آن دوزخ پر آتش است
درد تو بهتر ز دوایی دگرنیست مرا جز تو هوایی دگر
عشق تو خوشتر ز همه کایناتلعل تو سرچشمه آب حیات
ای بت عیار به من رخ نمامن به امید تو کشیدم بلا
نیست مرا طاقت صبر و قرارباز رهان زودترم ز انتظار
صبر من و مهر تو شد ناپدیدعشق چنین در همه عالم که دید
خادمه بر گوی دگر بار تواین سخنانم بر دلدار تو