گنج

بخش ۱۶ - خبر بردن خادمه

۸ بیت
این سخنان را چو بدین سان شنیدخادمه انگشت به دندان گزید
قصد حریم حرمش کرد بازخادمه آن لحظه به عمر دراز
پیش رخ سرو سمن بر نشستگفت چو آن رفت به کلی ز دست
چاره کن که گرفتار تستواله آن نرگس بیمار تست
گر برسی تیز به فریاد اوشاد شود این دل ناشاد او
او به مرادی رسد و این زمانهیچ شما را نبود، این زیان
چون بشنید این سخن دلپذیرگفت بگو صبر کند آن فقیر
زان که مرا هست بسی دشمنانتا نبرد خلق به من این گمان