بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشق
خادمه آمد به بر آن جوانگفت سخنها که شنود آن زمان
گفت جوان را که بخندید یارمن شدم از خنده اش امیدوار
خوب شود عاقبت کار تورحم کند بر دل بیمار تو
کار به تعجیل شود بس خرابپس تو درین کار مکن اضطراب
عاقبت کار تو نیکو شودصوفی اگر صبر کنی بی عدد