گنج

شمارهٔ ۳ - بهاریه و مصیبت حضرت سیدالشهدا (ع)

۳۲ بیت
غم امسالم افزونتر ز پار استکه در ماه محرّم نوبهار است
مصیبت بیشتر باشد جگر سوزکه افتد روز عاشورا، به نوروز
چو عاشورا و نوروزند، با هممهیّاتر، بود اسباب ماتم
بلی گر، آتشی باشد به خرمننسیمش شعله ور سازد، به دامن
کسی را، گر شراری هست در جانبود باد بهار او را چو نیران
به زخمی کز فراق گل عذاریستنمک پاشش نسیم نوبهاریست
زغم گر خاطری باشد مشوّشنوای نی زند بر جانش آتش
بهار امسال خود باشد عزادارنوا، خوان بلبلان در طرف گلزار
ز داغ گلرخان نینواییکند بلبل به هر، برگی نوایی
به جان بلبل آتش در گرفتهتو گویی رنگ خاکستر گرفته
به هر شاخی نواخان عندلیبیز داغ قتل مظلومِ غریبی
تو گویی سبزه بس با زیب و زین استخط سبز جوانان حسین است
حکایت می کند سرو صنوبرز سرو قامت عبّاس و اکبر
هزاران داغ دارد، لاله بر دلز داغ اکبر شیرین شمایل
چو بینم جانب ریحان و سنبلبه یاد آرد، مرا آن زلف و کاکل
مولّه در چمن بید، است و شمشادز هجر قاسم ناکام ناشاد
شقایق گر، زبی آبی نزار استهمانا حلق طفل شیرخوار است
به نیلوفر، نگر که چون سکینه استرُخش سیلی ز سیلی های کینه است
به نرگس بین که همچون چشم زینببه حسرت مانده باز از صبح تا شب
ز گلها جعفری را چون بینمز داغ عون و جعفر دل غمینم
درختی کز ثمر باشد خمیدهحبیب است او که در پیری رسیده
به یاد تشنگان ابر بهاریترشّح ها، کند از هر کناری
زبس صحن چمن پُر ارغوان استتو گویی قتلگاه کشتگان است
بنفشه در کنار جویبارانسیه پوش از غم نسرین عذاران
جوانان حسین باجسم صدچاکچو برگ گل فتاده بر سر خاک
همه گل پیرهن افتاده در خوننموده رشک گلشن روی هامون
همه از جام وحدت گشته سرشارشدند از ماسوی یکباره بیزار
به کلّی خویش را، دادند از دستزجام لعل ساقی تا ابد مست
زخون مینای تن را کرده خالینموده پُر، ز خمّ لایزالی
گرفته شاهد حق را، در آغوشنموده هر دو عالم را فراموش
«وفایی» بیوفا این نوبهار استبهار گلشن دین پایدار است
بود داغ حسین گلگشت و با غممی غم کم مبادا، از ایاغم