بند پانزدهم
می بود واجب ار، که کسی را چنین کشندممکن نمی شدی که به این ظلم و کین کشند
اسلام و دین ببین که چسان امّت نبیدین را بهانه کرده و اسلام و دین کشند
بهر یزید و زاده ی مرجانه ی پلیدسبط رسول و زاده ی حبل المتین کشند
دوزخ کم است بهر گروهی که از جفاجان جهان و مظهر جان آفرین کشند
دنیاپرست بین که به امید ملک ریاز دین گذشته خسرو دنیا و دین کشند
پروردگان دامنت ای چرخ دون نوازپرورده ی کنار رسول امین کشند
کافر دلان نگر، به لب آب تشنه لبآن را که هست معنی ماء معین کشند
کشتند آن که از پی یکتار موی اونبود تلافی ار، همه اهل زمین کشند
چون ظلمشان نداشت نهایت پس از حسینکردند قصد تا که مگر عابدین کشند
ایزد نخواست ورنه از ایشان عجب نبودبرهم زنند یکسره شیرازه ی وجود