گنج

شمارهٔ ۳۷ - در شهادت حضرت ابوالفضل (ع)

۱۷ بیت
طبعم به هر ترانه نوای دگر زندعشّاق وار، برصف خوف و خطر زند
گاهی هوای ملک عراقش گهی حجازگاهی قدم به خاور وگه باختر زند
با، هر مخالف است مؤالف به راستیمانند آفتاب که برخشک وتر زند
از کوچک و بزرگ بگیرد سراغ یارباشد مگر که چتر سعادت به سر زند
شاید زفیض بخت همایون به نشأتینیکی نشئه یی$ ز جام محبّت اثر زند
آری کسی که اهل نظر نیست در جهانباید که حلقه بر دل اهل نظر زند
لاسیّما، به درگه شاهی که از کرمچون ذرّه یی ز مهر رخش بر حجر زند
گردد بسان لعل درخشنده تابناکوز آب و تاب طعنه به شمس و قمر زند
شاه حجاز و ماه بنی هاشمی لقبآنکو لوای نصرت و فتح و ظفر زند
از بهر سیرِ رفعت او طایر قیاسبا شهپر خیال اگر بال و پر زند
مشکل رسد به حلقه ی دربار رفعتشصد بار اگر، ز حلقه ی امکان به در زند
حکمش چنانکه نقشه ز نقشش قضا بردامرش چنانکه کرده ز رویش قدر زند
در صولت و صلابت و مردیّ و مردمیدر روزگار تکیه به جای پدر زند
موسی به گفتن ارنی نیست حاجتشگر، ذرّه یی زخاک درش بر بصر زند
زان خاک جای سوزنش ار، بود با مسیحمی بایدش قدم به سر عرش برزند
یعقوب را محبّت یوسف رود ز دلگر بر رُخش ز منظر دل یک نظر زند
از شرق طبع روشن من مطلع دگرچون قرص آفتاب درخشنده سر زند